دلم میخاد صبح ها که از خواب پامیشم حس و حال داشته باشم... یه پیرهن تو خونه ای گل گلی قرمز تنم باشه. خونمون هم حیاط داشته باشه. بعد برم توی آشپزخونه زیر سماور رو روشن کنم. پنیر از توی یخچال در بیارم. کره هم. از توی شیشه مربای آلبالو یا کدویی که خودم درست کردم توی کاسه بریزم. همه رو بذارم توی سینی. ببرم توی حیاطمون که حوض آبی داره روی تخت بچینم...بعد سفره گل قرمزیم رو پهن کنم. همه رو بچینم توی سفره آقای خونه م رو از خواب بیدار کنم دوتایی با هم یه صبحونه دلچسب بخوریم.. بعداون بره سر کارو من با خیال راحت برم توی آشپزخونه شروع کنم یه قیمه دلچسب درست کنم...
زندگیم بدون دغدغه باشه...اصلا سرکار نرم ..ظهر خسته تر و پنچرتر از اون نیام خونه
این فکر کنم یه روی آرزوی خیلی از زنایی باشه که از صبح تا شب این ور اون ورن...کار میکنن...درس میخونن.... مینویسن......هیچ وقت هم درست و حسابی صبحانه نمیخورن چون دیرشون شده... شبها ازفکردغدغه های کاری فرداشون (مخصوصا اگه تو محل کارشون با مردها سروکار داشته باشند ). درست و حسابی خوابشون نمیبره..ناهار شون اکثراغذاهای فیریزشده سه هفته پیش که با زور سالاد هورت میدن پایین و تا یه هفته هم معده درد ولشون نمیکنه...... مثل من...حالا الان همه میگن مگه مجبوری! خب آره.. دیگه این روزها حتی اگه جنبه مادی قضیه رو در نظرنگیریم.. کار بیرون برا زنها جزیی از شخصیتشون شده..
پی نوشت:
ـ اینم یه آرزوی شب اول مهری یه دخترووو بود که دلش میخاست اینجا برای دوستاش بنویسه خب آرزو که برجوانان عیب نیست هست!!!!!!!!
ـ پاییز را دوست دارم ...
به خاطر غریب و بی صدا امدنش...
رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش...
خش خش گوش نواز برگ هایش...
صدای نم نم باران های عاشقانه اش...
پاییز را دوست دارم.... به خاطر رفتنش
خیس شدن زیر باران های پاییزی...
بوی مست کننده خاک باران خورده...
ـ امشب داداشم چندتااز کلیپ ها و ترانه هایی که تو بچگی هامون میدیم یا گوش میدادیم رو دانلود کرده بود.حسابی حال و هوامون رو عوض کرداصلا انگاری تو این دنیا نبودیم...
نمیدونم این پاییز و مهرماه چی داره که همه رو یه جو نوستالوژیکی خیلی خاص میگیره..
پاییز روخیلی دوست دارم. اصلا من تو این فصل کلا همش تو ذوقم
وه چه زیباست پاییز من!!!
کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد
نه تو دیگر هستی نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود
سایه می داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سرگردانم
هیچ کس گمشده ام را نشناخت
تابش رایحه ای بی خبر آورد کسی در راه است
فقط منتظرتو هستم و دیگر هیچ
........
جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند !
مهربانم :
تولدت مبارک
ممنون از دوستای مهربونم که تنهام نمیذارند..
پی نوشت :
تولد من و همسر مهربونم وسالگرد عقدمون تو یه هفته ست..
ببخشید دیگه اینجا همش مراسم این روزها...
اینارو گفتم که بگم امروز
سالگرد عقدمون هم مبارک شده
یادش بخیر...
آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و کادومو برام می فرسته
قشنگه
همیشه روز تولد آدم قشنگه
و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی
چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن
و این خودش روز و قشنگتر می کنه
به هر حال یه سال دیگه به سالهای عمرم اضافه شد و۲۴ سالگیم مبارک شد!
انگار قلبم
یک آسمان است
بابای خوبم
خورشید آن است
انگار قلبم
یک سبزه زار است
مادر برایش
مثل بهار است
انگار قلبم
یک دانه ماهی است
همبازی او
جزخواهرم نیست
انگار قلبم
یک سایه بان است
هر کس که خوب است
در زیر آن است
پی نوشت:
۱.از ماه رمضان امسال خیلی راضی بودم.خداراشکر تلافی روزه نگرفتن های پارسال در اومد..
۲. خیلی دلم میخاست که بتونم به همه پستهای عمو قاصدک برسم که خداخاست و تونستم
۳. خیلی خوشحالم که شماهارو دارم..ازدیدن هر شبتون خوشحال میشم و کلی احساسهای خوب دارم
۴.نمیدونم بعد از ماه رمضون چطوری بشه .. اما دلم میخاد بازم تند تند بیام سراغ دوستای مهربون و با محبتم البته میدونم یه مدت همه میرن استراحت ما هم یه مرخصی چند روزه میگیریم و ایشالله دوباره خدمت میرسیم
۵.وای دارم برا سفرمون به مشهد روزشماری میکنم وقتی تو تلوزیون حرم رو میبینم انگاری یه چیزی تو دلم تکون میخوره.. خیلی وقته که نرفتم..واییییییییییییییی
هم اینکه کلی دلم بارونی جون مهربون رو میخاد
وقتی همه میخوان بهت تکیه کنن!
میمونی خودت به کی تکیه کنی!
میگن آدم همیشه از سمتی که بهش تکیه میده میفته...
خدایا تو که پشتمو خالی نمی کنی...مگه نه؟!
تو این شب ها دعا یادتون نره