و این منم

این منم،دختری در آغاز فصلی نو از خودش و روزگارش

و این منم

این منم،دختری در آغاز فصلی نو از خودش و روزگارش

تماشا کن ..تماشا کن ..چه بی رحمانه زیبایی!!!

  تا حالا فکر کردید برعکس چیزی که همه می‌گن اعتیاد چیز خوبیه! حس خوبیه... هرکی بگه نیست الکی گفته ..چون به نظرم پایهٔ اصلی انواع اعتیاد لذته!  اگه این لذت نبود که کسی معتاد نمی‌شد... حالا اعتیاد به هرچی‌ها! به نظرم مواد هرکس یه چیزه! اصلا به نظر من همه تو دنیا معتادن... فقط این لذت هست هست هست تا وقتی به تهش برسی، یا بشینی به تهش فکر کنی... چه به تهش رسیده باشی، چه بخوای به تهش فکر کنی نتیجه اینه که خیلی خیلی ترک عامل اعتیاد سخته ... ممکنه تو رو بشکونه، ممکنه ناراحتت کنه، ممکنه به گریه‌ات بندازه، ممکنه به غلط کردن بیفتی که نمی‌خوای ترک کنی...  

من هم به تو معتاد شدم... و نمیخواهم هیچ وقت بشکنم      

 

این روز‌ها دلم می خواهد به خدا نزدیک تر شوم...

این روز‌ها  شدیدا درگیر کارهایم هستم..

این روز‌ها شدیدا دلم می‌خواهد یک نفر کنارم می بود..  

این روز‌ها  خیلی شلخته و نامنظم شدم... خیلی سردرگمم!!!

این روز‌ها اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده اینجا به بعدم دیگه داریوش می خونه  

   

 اینم آهنگت لینک دانلود

پی نوشت برای آجی عزیزم: 

فاطمه جان ما سلامتی و موفقیت و شادی تورو می خواهیم.. هر جا که هستی و باشی دوستت دارم و هیچ وقت مهربونیهات از یادم نمیره  

 

نظرات 12 + ارسال نظر
امیر محمد جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 04:16 ب.ظ

شاعر می گخ
این منم که قمار برده

قاصدک جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 07:55 ب.ظ

سلام سمانه خانوم عزیز
و اما اعتیاد
توزندگی بعضی چیزا هست که باید بهش عادت کنی! حتی بعضاً میبینی که بی اون حیات ممکن نیست!
مثل هوا یا اکسیژن که بی اون محاله زندگی کردن!
اما باخوندن اپت یاد فیلم گوزنها افتادم
سید(بهروزوثوق)خطاب به پدرش(مرحوم نعمت گرجی)میگه(نقل بمضمون):همه بنوعی معتادند اما خبرندارن!
یارو از سرکار برمیگرده و شب خمیازه میکشه و میگه خسته ام! غافل ازاینکه نه بااااا.خماری زده بالااااا
به هرحال.بااینکه تایید کردی این نوع اعتیادها را بخاطر لذتش! اما چه خوب بود که اصلا آدم دور از هرعادتی بود و آزاد و رها و بی تعلق خاطر! دلبسته میشد اما وابسته نه!
چرا که اول ازهمه خود اون شخص معتاده! که عذاب میکشه! حتی در اوج لذت هم همش هراس داره از روزهای دوری از مواد!!
...
این روزها همش منتظر شنیدن اون خبر خوش ازجانب دختروو هستم
این روزها.خوب داری جیب قلب قلبی را تبدیل میکنی به محل پاتیناژ ِ شپش ها عنکبوتها هم دارن کورس میذارن برای تار بستن تو جیب خالی ایشون
..
پ.ن: اما من هنوزم منتظر فرزند ارشد می مونم و اصلا نمیتونم بگم:حلالت.برو دختروو.!.خب مگه خودت اون بالا از اعتیاد حرف نزدی؟؟!!.چه زود ترک کردی این مورد را
فاطمه خانوم.نمیدونم میای و میخونی اینو یانه؟!.اما:
ترا من چشم در راهم
زنده باشید و سلامت.تابعد.یاعلی مدد

مریم شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 10:30 ب.ظ

سلام سمانه عزیز
منم با قاصدک عزیز موافقم اگه اعتیاد اسم دیگه ی وابستگیه من دوست ندارم به احدالناسی وابسته باشم .
شب قدر امسال بعد از دعاهای همیشگی از خدا خواستم وابستگیم به یک شخص خاص از بین بره ، خدا رو شکر دعام مستجاب شد . وابسته شدن به یک نفر لذتی همراه با رنج و درد و عذاب به همراه داره و گاهی وقتها ... تحقیر شدن ، که تحمل این یکی از خیلی سخت و دشواره .
البته قبول دارم که بعضی از اعتیادها بد نیست مثل اعتیاد به چایی ! وقتش که می شه سخت هوسش رو می کنی و با خوردن یک لیوان چای لبریز لب دوز لب سوز کلی حال میایی .
اعتیاد به اینترنت خیلی باحال نیست ! چون اگه نت قطع بشه یا به هر دلیل دسترسی به نت نداشته باشی بدجور استخوون درد می گیری ! فاطمه می دونه من چی می گم چون الان تمام تنش درد می کنه

مریم شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 10:40 ب.ظ

این روزها :
- چه پناه و آغوشی امن تر و محکم تر از آغوش خدا ؟ آغوش خدا همیشه به روی بندگان عزیزش بازه . یادت نره اگه به خدا نزدیک شدی برای ما هم دعا کن .
- خدا رو شکر که درگیر کارهای لذتبخش هستی . خسته نباشی
- مگه کنارت نیست ؟!!! امیدوارم هر چه زودتر اونو در کنارت ببینی
- درست می شه عزیز دلم . نگران نباش و حرص نخور . سعی کن برنامه ریزی داشته باشی . روی کاغذ بنویس چه کارهایی داری اولویت کارها رو هم مشخص کن و بر اساس اولویت ، انجامشون بده . یادمه یک بار جایی خوندم کار رو چشم می بینه و می ترسه اما دست انجام می ده و نمی ترسه !
- دستت درد نکنه دانلودش کردم .

مریم شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 10:43 ب.ظ

جای فاطمه عزیز خیلی خالیه
البته من مطمئنم فاطمه یک روز دوباره برمی گرده . خود من بعضی وقتها تصمیم جدی بر رفتن و برنگشتن داشتم یعنی صد در صد مطمئن بودم که دیگه به هیچ قیمتی برنمی گردم اما با گذشت زمان و حل شدن مشکلات و رفع خستگی دوباره به جمع دوستان عزیزم برگشتم .
امیدوارم این اتفاق هر چه زودتر در مورد فاطمه ی عزیز که همه مون خیلی خیلی دوستش دارم بیفته .

علی شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 11:24 ب.ظ http://sayebouni.blogfa.com

سلام سمانه جان .
خیلی بجا بود.
نکته اینجاست بعضی وقتا لذت ترک اون عادت هم بیشتره /
اما در کل با حرفت موافقم ...
ممنون که دعوتم کردی...
----------------------------------------------------------
خسته ام از لبخند اجباری خسته ام از حرفای تکراری
خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری

این همه عشقای کوتاه و این تحمل های طولانی
سرگذشت بی سرانجام گمشدن تو فصل طوفانی

حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمیکردیم
همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم

نشستیم روبروی هم تو چشمامون نگاهی نیست
نه با دیدن نه با گفتن به قدر لحظه راهی نیست

من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه
که دریاشم پر از حسرت همیشه فکر بارونه

سراغ عشقو می گیریم تو اشک گریه ی آخر
تو دریای ترک خرده میون موج خاکستر...!!!

پرستو یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 12:21 ق.ظ

سینه ام می سوزد
درد دارم امشب........
فکر من بی تاب است
حرف دارم امشب.......
از کجا آغاز می باید نمود
وز چه باید گفت زین رنج درون
حرفها دارم ولی ناگفتنی........

سلام سمانه ی عزیزم
من یک معتاد تمام عیارم .
معتاد به خوبی دوستانم .
معتاد به مهربانی دوستان مهربانم .
معتاد به زببایی هایی که توسط شما دوستان عزیزم برام ترسیم شده .
معتاد به عشق، عطوفت، ...

پی نوشت :
برای فاطمه ی عزیزم:

این جا پر از کتاب و من
که تاب عشق ندارم...
چه قدر جای تو خالی است،
بین این همه کتابِ بی تاب
کـــِــ ...
کِی بر می گردی؟

مسیر عشق یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 09:45 ق.ظ http://koraim.blogfa.com

سلام
زیبا بود بعضی موقع توش لذت است وانسان تکرار میکند وبعضی وقتها لذتی هم نیست ولی انسان تکرار میکند وبرایش تکراری میشود ونمیتواند این تکراری را قطع کند
اما ما دو چیز داریم 1عادت 2اعتیاد
که اولی در کارهای خوب بکار میرود ودومی در کارهای منفی بکار میرود امیدوارم همه ما عادت کنیم که با خدا بودن زیباست وبا خدا باشیم
ممنون از این پست زیباتون

نظام یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 09:39 ب.ظ http://sokut66.blogfa.com

سلام ابجی جونم مطالبت برایه من خراب میاد نتونستم بخونم مطالبتو

ولی میدونم هر چی نوشته باشی خوشگله

فاطمه دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 11:45 ق.ظ

سلام...چیزی ندارم بگم ولی برمیگردم

مریم دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 03:30 ب.ظ

سلام به دختروووووووووووووی عزیز
خوب و خوش و سلامتی ؟
قسمتی از شعر زیبای حمید مصدق رو برات می نویسم :
دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ می آورد
وگیسوان بلندش را
- به بادها می داد
و دست های سپیدش را
- به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
که آن دو نرگس جادو را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی خود را
- نثار من می کرد

sima سه‌شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 02:45 ب.ظ http://masitahgigi.blogfa.com

زود باش بیا

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد