یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره که مثل حلقۀ چاهی در انتهای خود به قلب زمین می رسد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را از بخشش شبانۀ عطر ستاره های کریم سرشار می کند. و می شود از آنجا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد یک پنجره برای من کافیست. من از دیار عروسک ها می آیم

و این منم
و این منم
این منم؛ یک زن! و تو آمده ای و باورم کرده ای 
قالب وبلاگ

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

 

دوران نامزدی و ازدواج خودتتولّد ِ فرزندتازدواج فرزندت تولد نو ه ت 

و باد میگذره و بچه ها بزرگ میشن.

اونقدر بزرگ که خودشون پدر و مادر میشن... 

عمو قاصدک عزیزم نوه دار شدنتون مبارک... 

ایشالله یه دختر ناز نازی قند عسل باشه که همیشه دوست داشتید 

حالا درسته بهتون نمیاد بابا بزرگ بشین ولی خوب دیگه روزگاره !

 بابا بزرگ قاصدک مبارک باشه... 

 

................. 

تقدیم به مادر عزیزم   

روزت مبارک 

ستاره مهتابی عزیز

خانوم معلمی عزیز. 

باران عزیز 

پرستوی عزیز 

کوثرعزیز 

ابجی فاطمه  

آبجی محیا  

روزتون مبارک... 

روز خودمم مبارکککککککککککککک

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 1:35 PM ] [ سمانه ] [ نظرات (26) ]

 

روزتون مبارک  

برای پدرو مادر عزیزم....

برای عموقاصدکم...... 

برای خانوم معلمی مهربانم.... 

برای پرستوجانم........ 

 و برای دوستانم که هر کدوم به نوعی برای من یک معلم بودند 

[ دوشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 4:59 PM ] [ سمانه ] [ نظرات (22) ]

 
سه سال یا شاید هم بیشتر از وبلاگ نویسی  من می گذره. در این مدت حرفهایی که سالهای سال توی  دفترچه خاطراتم می نوشتم برای خونده نشدن، اینجا می ذارم برای دیده شدن. تواین مدت تا این لحظه که این پست رو مینویسم ۱۵۳۲۸ نفر پا به این حریم گذاشتن یعنی اگر من همینطوری به نوشتن توی دفترچه خاطراتم که دارند خاک می خورند اکتفا میکردم حداقل از زمانی که این وبگذر رو گذاشتم و آمار کمی دستم اومده ۱۵۳۲۸ ارتباط رو از دست می دادم. از این تعداد حتما چند نفر رهگذر بودن. اشتباهی گذرشون به اینجا افتاده و تا فهمیدن که این کلمات از جنس ادبیاتشون نیست، پنجره وبلاگم رو بستند و و رفتن. بعضی هم طی وبگردی شون گذارشون به اینجا افتاده، پستی خوندند و نظری نوشتندو دیگه همدیگه روندیدیم.  بعضی از دوستان  هم بودن که بیشترازاون که می قصد خوندن داشته باشند میل به خونده شدن داشتن و اتفاقا خیلی وقتها این کارو براشون انجام دادم. نمیدونم شاید این یکی از رذایل اخلاقی بدی هست که در وجود من و متاسفانه بعضی هارو علی رغم اینکه خیلی دوست دارم دوستشون داشته باشم ولی ندارم و چون خیلی وقتها رک بودن و دل شکستن برام سخته هیچ وقت بهشون نگفتم  اون ها هم میان و نظر میذارند و من هم متقابلا میرم.حتی خیلی وقتها دل شکستن هاشون رو هم تحمل میکنم!.. اما در این میان دوستانی هستندکه با خوندنشون بغض کردم، احساس همدردی کردم، خندیدم، سر مست شدم. وجودشون بهم آرامش داده و بودنشون خیلی از حس های خوب که از ته دل بوده و شاید هیچ دوست حقیقی نتونسته این حس هارو بهم بده دوستان دیگری که ردپایی از خود به جا نمی ذارند آروم و بیصدا میان و سرکی می کشن و می رن...و به دلگرمی حضور همه ی این دوستان هستش که با وجود سختی هایی که وجود داره به نوشتن در  دفتر مجازی ام ادامه می دم.

...دوستیهای اینجایی خیلی متفاوته. این دوستها را شاید هیچ وقت نبینی و شاید هم هر روز از کنارشون بگذری بدون اینکه اون هارو بشناسی... و شاید روزی هم با اونها روبرو بشی دقیقا همین ابهامات این فضا را برامون دلنشین می کنه. اینجا آدمها  نه شناسنامه میخان و نه دنبال رتبه ی اجتماعیت هستند...تو روتنها به خاطر خودت و روحیات و اخلاقیاتت می شناسن و می خونن... و خداراشکر میکنم که هستند هنوز آدمهایی که دغدغه ای جز دغدغه نون شبشون رو دارند و میتونند تو این روابط مجازی که از ارتباطهای حقیقی حقیقی ترند...شرکت کنند... 

من این گروه دوستی مجازی ام رو خیلی دوست دارم ...  

پی نوشت: 

-راستش اون موقع که این پست رو نوشتم یه خورده تلخ بودم یه سمانه تلخ شده که با یه من عسل هم نمیشد خوردش..  

-الان اما غمی نیست جز دوری از گردالی هاممممممممممم   

-این هم به سبک باران جان :

¤ اگه یه روز بری سفر بری ز پیشم بی خبر¤  

¤ کی میشه ما کوچه پس کوچه های مدینه و بیت الاحزان تو را ببینیم بانو؟¤  

-نمی دونم چطور بوده که من چندتا از کامنتهای پست قبل رو که دوستان زحمت کشیده بودند الان دیدم و متاسفانه جواب ندادم..ممنون از همه گی که به یادم بودین.. 

وای شماهاچقده مهربونید ...اگه من دوهزارتا پست عاشقانه بنویسم و تقدیمتون کنم باز هم در مقابل مهربونی هاتون ناچیزه به خدا ..به قول عمو قاصدکم عذرتقصیر

  

[ سه شنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 10:17 PM ] [ سمانه ] [ نظرات (23) ]

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر و شکیبایی بهت بده 



وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی


وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه 

[ سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1391 ] [ 4:08 PM ] [ سمانه ] [ نظرات (28) ]

 

اینجا " شیراز"  است . 

 نه فقط شهرشعر، شعر شهرها... شهر شاهان و شهر شاعران و شهر من و ما

شهر گل سرخ  

هر که بیند همچو من شیراز را فصل بهار     می زند بی شک از اینجا پشت پا بر هر دیار

آن بهشت جاودان شیراز می باشد که باد         مشک تر می آورد با خود ز هر سو بار بار

از کدامین گوشۀ فردوس دارد کس به یاد           دشت نرگس، باغ سنبل، آب  مروارید  بار

شبنمش در لاله الماسی به یاقوتی نگین        یا که در جام عقیقی چون نبید خوشگوار

رؤیت سرو "ارم" دیدار باغ "دلگشا"                می رباید هوش از سر، می برد از دل قرار

بلبلان خوش سخن در باغ و بستان بی حساب   

   قمریان نغز گو در دشت و هامون بی شمار

گیسوان بید مجنون را خوش آرایش دهد           باد روح افزای ماه فروردین مشاطه وار...  

پی نوشت : 

اول از همه سلامممممم به همه دوستان عزیزم به قول عمو قاصی غایب از نظرعذر تقصیر بابت تاخیرات 

وای من کلی ذوق دارم از تعطیلاتم براتون بگم 

والله وقتی این همه شاعر خودشون رو برا بهار شیراز کشتند ما چرا از این زیبایی و نعمت استفاده نکنیم و بهار شهر خوشگلمون رو ترک کنیم و راهی دیاری دیگر گردیم بسی بنابراین تعطیلاتمون رو ترجیحا به شیراز گردی گذروندیم

تصمیم گرفتم دوستان خیلی عزیزم هم بی نصیب نمونند و شاید یه جورایی وسوسه شن برا دیدن این همه زیبایی که البته خیلی ازاین زیبایی ها دیدنی نیستند به شیرازبیان

خلاصه میخام هرجوری شده  گولتون بزنم بیاین شیراز بعد خودم ببینمتون 

در مورد پست قبل هم دوستان سوال کرده بودند... 

بله از رسم و رسومات کازرون اینه که سال اولی که عروس روعقد کردند خانواده داماد یه سفره اینجوری به همراه طلا و لباس واینا میارندبرای عروس خانوم

بعد ا زازدواج هم سال اول مادر عروس یه سفره اینجوری به همراه طلا واینا بیاره... 

در هر صورت خوش به حال عروس میشه... 

در ادامه مطلب هم عکس های گرفته شده توسط سمانه از دیدنی های شیراز برای دوستان عزیز:


ادامه مطلب
[ جمعه 25 فروردین ماه سال 1391 ] [ 09:16 AM ] [ سمانه ] [ نظرات (19) ]

   1    2    3    4    5    6    7    8    9    10    >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

                          
                    می‌‍‌دانم هستی،
                   این منم که نیستم!
         پشت نقاب تاریک تنهایی، دلم
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 13326
دریافت همین آهنگ